الشيخ عباس القمي
94
يازده رساله ( فارسى )
مبدّل شود ، مقرّر شد كه از غزليّات و مدح قصيده هائيّه بخواند ، پس به نحو مرسوم حاجى برخاست و مشغول شد و عمامه را در وسط خانه گذاشت ، و از اعيان حلّه و اهل ديوان و رعايا جمع كثيرى نشسته و در صحن خانه ايستاده بودند . چون از مدايح فارغ شد بى خبر از خود شروع در مثالب كرد « 1 » ، صاحب خانه هر چه اشاره كرد ثمرى نبخشيد ، و حضّار مجلس مشغول كشيدن شطب « 2 » و غليان بودند ، چون تير شهاب از ابيات قدرى از گوشه قلبشان را سوزاند خواستند خاموش كنند و به نحو خوشى او را مصروف و مانع شوند ، يكى از آنها سر شطب را برگرداند بر روى عمامه او كه آتش بگيرد و او مشغول عمامه شود و از آن حالت برگردد و اهانت در ضمن مزاحى شده باشد ، پس اثرى از سوختن ظاهر نشد ، ديگرى متابعت كرد نشد ، هكذا آنچه شطب در مجلس بود به روى عمامه خالى شد نه حاجى جواد ملتف شد كه منصرف شود و نه دود عمامه بلند شد ، آخر كار به اعانت از خارج رسيد ، از كفگير آتشگيرى كه در قهوهخانهها دارند آتش به اشاره آنها آوردند تا آنكه عمامه در آتش غرق شد كه هيچ طرفش پيدا نبود ، حضرات در بوته تعجب و غيظ متحير و گداخته ، تا آنكه حاجى به نحو دلخواه از خواندن آنها فارغ شد ، عمامه را نديد ؛ پرسيد نشانش را در زير آتش گرفت ، پس او را بيرون آورد و حركت داد خاكستر از او ريخت و بر سر گذاشت بدون آنكه جزئى از او تغيير كرده باشد . ودراين مجلس در ظاهر و خفا جماعت بسيارى به شرف تشيع مشرف شدند ، و در اين حكايت معجزهاى است از ائمّه انام عليهم السلام ، و فضيلتى است از براى آن قصيده شريفه ، و كرامتى است از براى قارى و صاحب قصيده . فقير گويد كه : قصيده هائيّه آن مرحوم مستغنى از تعريف و توصيف است ، چه ظاهراً در اسلام
--> ( 1 ) ( . مثالب : جمع مَثْلَبه به معناى عيب و نقص و سرزنش است . ) ( 2 ) ( . شَطَب : يك نوع چپق و پيپ است . )